Monday, August 22, 2005

كاغذبازي

برگشتم
الان مطبم....كامپيوترممطب بود....منم اين چند روزه هي اينور اونور دعوت مي شدم يا مهمون داشتم
مي دونين دارم چي كار مي كنم؟
برگه مي نويسم...اين اصطلاحه....برگه هاي بيمه رو بايد يه بار جدا و مرتب كنيم...بعد هم وارد يه ليست پنجاه تايي بكنيم...من اين كارو قبول كردم...بابا هم برام حقوق در نظر گرفته:دي....منم پول دوست...خودمونيما....اين كاغذ بازيا واقعا دليلش چيه آخه؟
يه دونه رو تاريخشو اشتباه كرده بودم...يعني مال سوم بود بعد پنجم گذاشته بودمش...بابا پاره اش كرد و گفت:از حقوقت كم مي كنم دخترك:))...خلاصه...ما هم شديم كارمند بابايي
***
بچه ها...اگه جايي دعوت باشي....بعد بدونين يكي ديگه هم اونجا هست كه نمي خواين ببينينش چي كار مي كنين؟؟
***
و اينكه من بعد از اعلام نتايج همه ي برنامه هام ريخت به هم...دوباره دارم چاق مي شم مي خوام اعتصاب غذا بكنم....رژيم خوبي سراغ دارين؟البته بين قد و وزنم هنوز فاصله زياده...به قول يكي از دوستام جا دارم هنوز....فكر نكنين تپلكماااا:))....اما من دوست دارم لاغر باشم
***
برمي گردم...اين بار واقعا زود زود ميام
ممنون محبت همگيتون

0 Comments:

Post a Comment

<< Home